تبليغاتX
زبان ساده عشق

زبان ساده عشق

 

به آسمانی ترین زمینی تقدیم میکنم ، دوستی که دستانم را در دستان

گرم وپر محبت خدا گذاشت و مرا با او آشتی داد  . 

 برای ( ب .ح ) که محبت های بی دریغش را هرگز فراموش نخواهم کرد .

 

 

در عکسهای سینه من دکترتصویر رد پای تو را دیده

حتی در آزمایش خونم نیز سلول آشنای تو را دیده

هر بار روی کاغذ شطرنجی موج نوار قلبی من له شد

پشت تمام آن حرکات انگاربازی دست های تو را دیده

تو در درون گمشده ام هستی جراحهای خبره نمیدانند

راهی که میرسد به تو جایی نیست غیرازخدا که جای تورا دیده

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعت23توسط آیه | |

                                    

                                            

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به گمانش که شب است

 

 

+نوشته شده در ساعت22توسط آیه | |

 

 

بدترین الفاظ اینها هستند : نمی توانم، نمی دانم و نمی شود .(ناپلئون بناپارت)

امید دارویی است که شفا نمیدهد ولی درد را قابل تحمل میکند .( مارسِل آشار )

خداوند امید و خواب را برای جبران غمهای زندگی

به انسان ارزانی داشته است . ( وُلتِر )

مقیاس ارزش انسان اهمیتی است که به وقت خود می گذارد . (رالف اِمِرسون)

هیچ میدانی فرصتی که از آن بهره نمیگیری ،

آرزوی دیگران است ؟ (جَک لندن)

 

+نوشته شده در ساعت11توسط آیه | |

 

حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ،

 نه اراده‌ي دوست نداشتن ،

 نه لياقت دوست داشته شدن

 و نه متانت دوست داشته نشدن؛

 با اين حال مدام شعر عاشقانه می خوانند 

 

                           

+نوشته شده در ساعت14توسط آیه | |

 

تن اگر بیمار شد بر سر نیاریدم طبیب

ای عزیزان کار تن سهل است فکر دل کنید

>><< 

نمیدانم چه گرمی کرده ای با دل ، نهان از من

که تا غافل شوم از وی ، نهان سوی تو می آید

>><< 

من آن نیَم که حلال و حرام نشناسم

شراب ، با تو حلال است و آب ، بی تو حرام

>><< 

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟

گفتم ای ناصح غافل هنری بهتر از این؟

 

 

+نوشته شده در ساعت23توسط آیه | |

 

کاش مثل ابروان من

صاف و ساده و کوتاه بودیم

یا نه !

کاش مثل ابروان تو پیوند داشتیم

و به هم می رسیدیم...

 

کاش

 

+نوشته شده در ساعت18توسط آیه | |

 

 

 

 

دلم گرفته عزيزم كمي سه تار بزن

تمام غربت آيينه را هوار بزن

و حرف هاي دلت را كه مثل من تنهاست

بخوان و در غزلت شاعرانه جار بزن

دوباره ،چتر خودش را خزان گشوده به باغ

سري به وسعت تنهايي بهار بزن

اگر كه لهجه ي باران هنوز يادت هست

به روي پنجره طرحي به يادگار بزن

       پر از ترنم باران شده نگاهت ،پس

              به همنوایی شعرم بیا سه تار بزن

+نوشته شده در ساعت18توسط آیه | |

 

خاك ،جان يافته است

تو چرا سنگ شدي؟

تو چرا اينهمه دلتنگ شدي؟

باز كن پنجره را و بهاران را باور كن

 

 

+نوشته شده در ساعت10توسط آیه | |

 

 

تنها برای "چشمان تو" می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است

 تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی

 ومن همانی که روزهای بی تو را در دفتر دلم شمارش کردم

 سر خطی از این سکوت دلتنگ را می نویسم

 فرشته کوچک من ، حسرت تلخ دیروز من

 امروز تنها یک خیال را می تواند انکار کند

 فرشته کوچک هست

 و می توان از اطلسی های چشم او هزار ستاره را چید

می توان از او نجیب نوشت

و مقدس فکر کرد

 از من تااو فاصله ایی نیست

 تنها شاید... سر مشق یک الفبای سبز باشد

 

  

 

 

 

+نوشته شده در ساعت8توسط آیه | |

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

باخبر باش که من غرق گناهم هرشب

>><< 

از جرم عشق پیش کَسَم گرچه راه نیست

یارب توآگهی که محبت گناه نیست

>><< 

شادم که در دلم نبود جز غمت، غمي

هرگز نمي دهم غم عشقت به عالمي

>><< 

آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت من سخن خويش به نام دگران

 

 

+نوشته شده در ساعت16توسط آیه | |